رها کن و به خدا بسپار...

 

در زندگی مواردی پیش می آید که لجاجت یکدندگی و سر سختی ما باعث رنج و بدبختی بیشتری میشود. در حالیکه می توانستیم از بروز آنها جلو گیری کنیم.  بعضی اوقات هر چه بیشتر تقلا میکنیم  اوضاع بدتر می شود.یکی از راههای ما رها کردن است.میتوانیم مشکلات را رها کنیم و آنها را به نیروی برتر بسپاریم.  آرینیروی برتر من توانائی حل مشکلاتی را دارد که من قادر به حل آنها نیستم.

***یا رهاکن یا  درد بکش وتحمل کن... ***

برایم مثل روز روشن است که وقتی رها میکنم و به خدا می سپارم به صلح و آرامش می رسم.وقتی کنترل امور را به خدا می سپارم در اکثر موارد نتیجه بهتری به دست می آورم.

*بعضی افراد فکر میکنند اگر چیز سنگینی را از زمین بردارند نشان میدهد که قوی هستند  اما گاهی اوقات برای قوی بودن بایستی چیزهای سنگین را زمین بگذارند و رها کنند...                 ( سیلویا رابینسون))

اگر میخواهی چیزی را برای همیشه نگه داری  باید آن را رها کنی.تنها راه به دست آوردن رها کردن است...ما باید انتظارات خود را از اشخاص کاهش دهیم .اگر به اطرافیانمان -خانواده ُ دوستان و... محبت میکنیم و عشق میورزیم بایستی عشق و محبتمان بلا عوض باشدهمانگونه که خداوند مهربان همه مخلوقاتش را دوست دارد و عاشقانه و بدون هیچ انتظاری این همه نعمت به آنها ارزانی داشته است آن موقع است که تمام کائنات برای تامین نیازها وخواسته ها ی ما تلاش میکنند. 

پس جا دارد که خالصانه و عاشقانه بگوئیم:  

پروردگارا راههای تازه ای برای زندگی شاکرانه به ما نشان بده....     

تو را شکر میگویم به خاطر لحظه لحظه زندگیم...  تو را سپاس میگویم به خاطر تمام داشته هایم که نعمت است و به خاطر تمام نداشته هایم که مطمئنا خیر و صلاح من در آن نهفته است

امروز

امروز اگر قبل از خواب آرزو کردی فردا باران ببارد ولی نبارید،مطمئن باش الهه باران میخواهد تو شکوه باران را باور کنی،پس باورش کن. امروز ،امروز است...

امروز هر چقدر بخندی وهر چقدر عاشق باشی به ذخائر نفتی جهان آسیبی نمیرسد،پس بخند وعاشق باش.

امروز هر چقدر دلها را شاد کنی به قیمت بلیط اتوبوس اضافه نمیشود،پس شادی بخش باش.

امروز هر چقدر نفس بکشی،جهان با کمبود اکسیژن روبرو نمیشود،پس از اعماق وجودت نفس بکش.امروز ،امروز است...

امروز هر چقدر آرزو کنی چشمه آرزو هایت خشک نمیشود،پس آرزو کن.

امروز هر چقدر هرچقدر خدا رو صدا کنی خسته نمیشود،پس صدایش کن.او منتظر تو ست،او منتظر آرزوهایت،خنده هایت،گریه هایت،آفرین گفتنهایت،دل شاد کردن هایت،نفس کشیدنهایت،ستاره شمردنهایت و منتظر عاشق بودنهایت است...

آری،او منتظر توست،منتظر من است،منتظر ماست. زیرا امروز ،امروز است.امروز جاودانه است   وامروز زیباترین روز دنیاست

همه را دوست مي دارم ...

 magnify
 
هم او را كه ما را مي بيند و انگار كه
نمي بيند ، هم او را كه تنها به نامي از او دلخوشيم ، هم او را كه خداحافظ ما را مي شنود و نمي شنود و هم او را كه سلام ما را شانه مي اندازد بالا !
حتي هم او !
گر چه مي دانستم كه او حتي با خود خود هم نيست ... چه رسد با من من!
او را هم از صميم قلب دوست دارم ...
چرا كه خاطره هاي قشنگ و زخمي اين دل نامراد ، با او همه بسر شد ...
همه را دوست مي دارم ...
حتي پاره هاي تنم را ، كه خطاها و پريشانيهاي مرا در مي گذرند و
مي بخشند

گنجشک و خدا

 
 magnify

و گنجشك روی بلند ترین درخت دنیا نشسته و چشم به آدمیان دوخته بود
عده ای را خوشبخت دید و عده‌ای را بدبخت
جمعی غرق در ثروت و جمعی دگر در فقر و تنگدستی
دسته ای در سلامت و دسته ای به بیماری و ...
هزاران گروه كه هر یك را حالی بود.
خدا گفت:به چه می نگری؟
گنجشك گفت:به احوال آفریده هایت.
خدا گفت:چه میبینی؟
گنجشك گفت:در عجبم!
از عدل و احسان تو به دور است كه عده ای بدین سان و عده ای...
خدا گفت:آیا پاسخی بر شگفتیت می یابی؟
گنجشك گفت: تنها بر این باورم كه در حق آفریده هایت ظلم نخواهی كرد.
خدا گفت:تندرستان را آفریدم تا به بیماران بنگرند و مرا برای سلامتی خود سپاس گویند
و بیماران را تا نظر بر تندرستان انداخته با شكیبایی به درگاهم دعا كنند
كه سلامت نصیبشان گردانم.
توانگران را آفریدم تا به تهیدستان بنگرند و مرا به واسطه توانگرییشان شكر كنند
و به فراموشی نسپارند تهیدستان را...
و تهیدستان را كه چشم به توانگران دوخته و مرا در رفع تنگ دستیشان بخوانند.
و این همه را آفریدم تا در خوشحالی و بدحالی
در سلامت و بیماری و در هر حال بیازمایمشان
هر كه را به واسطه آنچه می‌كند سوال خواهم كرد

خدا

 
 
 
 
یكی بود یكی نبود

غیر از خدا هیچ چی نبود

هیچ كی نبود خدا تنها بود

خدا مهربان بود خدا بینا بود

خدا دوستدار زیبائی یود

خدا دوستدار نیكی بود
خدا دوستدار شایستگی بود

خدا از سكوت بدش می آمد

خدا از سكون بدش می آمد

خدا از پوچی بدش می آمد

خدا از نیستی بدش می آمد…

خدا " آفریننده " بود

مگر میشه "نیافریند" ؟
ناگهان ابرها را آفرید

و در فضای نیستی رها كرد

ابرهائی از "ذره" ها

هر ذره :

منظومه ای كوچك ، نامش ، اتم،

آفتابی در میان ،

و پیرامونش ، ستاره ای ، ستاره هائی ، پروانه وار ، در گردش،

( كعبه ای ، بر گردش ، پرستندگان ، در طواف !

- از سنگ سیاه تا سنگ سیاه )

ابرها به حركت آمدند،

نیرومند ، فروزان ، پرچوش و خروش ،

مثل دود ،

مثل گرداب ، مثل آتش گردان ،

اتمی بزرگ ، نامش : منظومه ،

آفتابی در میان،

و پیرامونش ، ستاره ای ، ستاره هائی ، پروانه وار ، در گردش،

( كعبه ای ، بر گردش ، پرستندگان ، در طواف !

- از سنگ سیاه تا سنگ سیاه )

زندگی پدید آمد،

گیاه ها :

از خزه های كوچك تا درختهای بزرگ ،

و حیوانات :

از میكروب ها ، تا ماموت ها،

ودر آخر، انسان :

بدها و خوبها ،

بدها ،بدتر از همه بدها ،

خوب ها ، خوب تر از همه خوب ها :

بدها مثل شیطان ،

خوبها ، مثل خدا .

فرشته هايي در ميان ما

  

 

There are angels among us,

one for me and one for you.

God sent them to watch over us,

our whole lives through.

درميان ما فرشته هايي و جود دارد يكي براي تو يكي

براي من

پرودگار اونا رو  براي ما فرستاده كه در تمام

عمرمون ازون بالا تماشمون كنند

 

I knew that when I met you,

I saw a certain spark.

you appeared before me,

when the world seemed so dark.

من مي دونستم و قتي ملاقاتت مي كردم من  جرقه ويژه

مي ديدم

وقتي دنيا به نظر خيلي  تاريك مي آمد تو زودتر از

من ظاهر مي شدي

 

God must have had me in mind

when he gave me a friend like you.

He knew I would need advice,

and a helping hand or two;

خدا لابد  منو تو ذهنش داشته وقتي كه به من دوستي

مثل تو را داده

اون مي دونست كه من به مشاوره و به يك يا دو دست

ديگر نياز دارم

 

Someone to pick me up,

when I stumble and fall,

when the world seems so horrible

and not worth living at all.

كسي كه وقتي من لغزيدم و زمين خوردم بلندم كنه

وقتي كه دنيا به نظر بسيار وحشتناك مياد و ارزشي

براي زيستن ندارد

 

I have certainly had my days

when I needed your hand.

I thank God for sending you to me,

and for including me in His plan.

مطمئنا روزهايي بوده مه من به دست تو نياز داشتم

پروردگار يزدان را  سپاسگذارم كه تو را برايم

فرستاد و مرا در انديشه خويش جاي داد

 

If you ever need comfort,

the way I sometimes do,

please think of me,

I will always reach out my hand

and offer you comfort too.

 

هر موقع احساس كردي كه احتياج به آرامش داري درست

مثل من

لطفا به من فكر كن

من هميشه دستم را دراز مي كنم براي تو و پيشنهاد

مي كنم آرام باشي

 

 

 

پاسخ دعا

 

                                

 

I asked God for courage, courage

to face the trials of this world.

I waited patiently,

but I heard not a word.

از خدا جرات خواستم

جراتي كه بتوانم از امتحانات اين دنيا به راحتي

بگذرم

من صبورانه منتظر بودم اما كلمه اي نشنيدم

 

I asked God for strength,

so I could face everyday.

I listened and listened,

but not a word did he say.

از خدا نيرو خواستم تا بتونم هميشه با مشكلات

روبرو شوم

من منتظر شدم و گوش فرا دادم و اما او هيچ كلمه اي

نگفت

 

I asked God for wisdom,

and waited for the reply.

Oh the silence was deafening,

so I let it slide by.

از خدا فرزانگي خواستم و منتظر پاسيخش شدم

اما سكوتش كر كننده بود

پس اجازه دادم آروم بشه

 

Then I asked for serenity,

and some love I could hold.

Just a small piece of heaven.

Things more precious than gold.

من از خدا‌ آرامش خواستم و عشقي كه بتونم براي

خودم  داشته باشم.

فقط يك ذره اي از قدرت پروردگار

چيزهايي بسيار با ارزش تر از طلا

 

Everynight I would pray ,

faithfully , without doubt,

for all these things that I wanted ,

till my faith had run out.

هر شب تمايل به دعا داشتم

صادقانه و بدون شكي

براي همه چيزهايي كه مي خواستم تا اينكه

ديگر اعتقادم به آخر رسيد

 

Then I woke up this morning,

and I could clearly see ,

he had given me ALL these things and more,

when he introduced you to me !

Akbar Nemati

و امروز صبح من بيدار شدم و با وضوح مي تونستم

ببينم

كه او همه چيز را و حتي بيشتر از اون رو به من

داده

وقتي كه تو رو به من معرفي كرد

اكبر نعمتي

 

 



آب

آب به اين خاطر قدرتمند است که از درگيري با هيچ چيز به سکون نمي رسد و راه خویش را از ميان مقاومترين صخره ها و سنگ ها باز مي کند. پس بي باکانه با هر مسئله اي روبرو شويم تا ببينيم که اصلا" مسئله اي در کار نبوده است. زيرا به محض برخورد ما با هر موضوعي آن موضوع وزن و سنگيني خود را از دست ميدهد. اين ترس است که مشکلات را بر سر راه ما قرار ميدهد. از به کار بردن واژه هايي مانند من نمي توانم، من مي بازم، من دير مي رسم، بايد پرهيز کنیم. چون کلام ما ذهن نيمه هوشيار ما را هدايت مي کند و بنابراين ما از هر چه که سخن می گوییم در انتظار همان خواهيم بود. بنابراين از ابتدا بايد به سرنخ هاي مطلوب فکر کنيم

 

 

 

باور كن كه....................

  

 

لازم نيست كسي به غير از خودتان باشيد فقط كافي است از كسي كه قبلاً بوده ايد بهتر باشيد

 

                                          ***********************

 

يك همسر فقط همراه آدم نيست او كل تقدير است

 

                                         *************************

 

انسان عاشق زيبايي نمي شود بلكه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست

 

                                          **************************

 

زندگي آن نيست كه هر چه مي خواهيد داشته باشيد بلكه آن است كه هر چه داريد بخواهيد

 

                                         *********************** ***

كسي كه نمي تواند احمق شود نمي تواند عاقل باشد

 

                                         ***************************

 

بزرگي را به كس نمي بخشند بايد خود آن را به دست آوري

 

                                        ****************************

 

گاهي اوقات در زندگي خيلي زود دير مي شود

 

                                       *****************************

 

براي اينكه بزرگ باشي نخست كوچك بودن را تجربه كن

 

                                       *****************************

 

هر كس با حق گلاويز شود حق او را به زمين مي افكند

 

                                      ******************************

 

هرگز به دنبال كسي نبوده ام كه بتوانم با او زندگي كنم بلكه به دنبال كسي بودم كه نتوانم  بي او زندگي كنم.