خدا قول داداه؟

همه می پرسند...... چیست در زمزمه مبهم آب؟...... چیست در همهمه دلکش برگ؟..... چیست در بازی آن ابر سپید؟....... روی این آبی آرام بلند که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟........ چیست در خلوت خاموش کبوترها؟...... چیست در کوشش بی حاصل موج؟...... چیست در خنده جام؟..... که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری؟....... نه به ابر.... نه به آب.... نه به برگ........ نه به این آبی آرام بلند.... نه به این خلوت خاموش کبوترها.... نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام.... من به این جمله نمی اندیشم...... من مناجات درختان را هنگام سحر....... رقص عطر گل یخ را با باد .... نفس پاک شقایق را در سینه کوه.... صحبت چلچله ها را با صبح....... نبض پاینده هستی را گندم زار.... گردش رنگ و طراوت را در گونه گل..... همه را می شنوم.... می بینم .... من به این جمله نمی اندیشم..... تو بخواه.... پاسخ چلچله ها را تو بگو.... قصه ابر هوا را تو بخوان..... تو بمان با من و تنها و تنها تو بمان..... در دل ساغر هستی تو بجوش..... من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است..... آخرین جرعه جام تهی را تو بنوش....
خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغها همیشه پوشیده از گل....
قول نداده زندگی همیشه به کامت باشه.....
خدا روزهای بی غصه و شادیهای بدون غم و سلامت بدون درد را هم قول نداده....
خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون، دوست با معرفت و خنده های همیشگی را قول نداده...
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه را تجربه نکنی....
خدا جاده های آسمون را هموار و سفرهای بی معطلی را قول نداده....
قول نداده کوه ها بدون صخره باشه و شیب نداشته باشند...
رودخانه ها گل آلود و عمیق نباشند...
خدا قول داده؟ ها؟ قول داده؟!
ولی خدا رسیدن یه روز خوب را قول داده. خدا روزی روزانه، استراحت بعد از هر کار سخت، کمک تو کارها و عشق جاودان را قول داده.....
عجب روزی میشه اون روز......
پس ناملایمات زندگی را شکر بگو و فقط از خودش کمک بگیر که او جاوادنه بی منت است و بس........
نا امیدی مثل جاده پر دست انداز است که از سرعتت کم می کنه، اما همین دست انداز نوید یه جاده صاف و وسیع را بهت می ده. زیاد تو دست اندازها نمون. یا علی بگو، گازشو بگیر و برو جلو..... علی یارت
وقتی حس کردی به اون چیزی که می خواستی نرسیدی، خدا را شکر کن، چون اون می خواد تو یه زمان مناسبتر غافلگیرت کنه..... و یه چیزی فراتر از خواسته الانت بهت بده.
یادت باشه تو نمی تونی کسی را بزور عاشق خودت کنی، پس تنها کاری را که می توانی بکنی این است که شخص دوست داشتنی باشی و در نظر مردم با ارزش و شریف جلوه کنی. بهتر این است که غرورت را بخاطرعشقت فراموش کنی تا عشقت را بخاطر غرورت.
هیچوقت یه دوست قدیمی را ترک نکن چرا که عمراً بتونی کسی را پیدا کنی که بتونه جای اونو بگیره. حالا یه رمز یادت می دم" وقتی قدرت عشق غلبه کنه بر عشق به قدرت اونوقت است که زیباترین دنیا برات نمود پیدا می کنه".........
دنیایی پر از شادی و عشق داشته باشید

قدرت کلمات

·         چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند . که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال

 

 عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها دور گودال جمع شدند و وقتی دیدند گودال

 

 چه قدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست و

 

شما خواهید مرد. دو قورباغه این حرف ها را نا دیده گرفتند و با تمام توانشان

 

 

کوشیدند که از گودال بیرون بیایند . اما قورباغه های دیگر دائماً به آنها می

 

 

گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به

 

زودی خواهید مرد . بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه

 

ها شد و دست از تلاش برداشت . او بی درنگ به عمق گودال پرتاب شد و

 

مرد . اما قورباغه دیگر با حد اکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می

 

 

کرد . بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار . اما او با توان

 

بیشتری تلاش کرد و سر انجام از گودال خارج شد . وقتی از گودال بیرون آمد

 

 ، بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرف های ما را نشنیدی ؟

 

 

معلوم شد که قورباغه نا شنواست . در واقع او تمام این مدت فکر می کرده

 

 

 

که دیگران او را تشویق می کنند !!!