رسید مژده

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند * چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند * من ار چه در نظر یار خاکسار شدم *رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند*چو پرده دار به شمشیر می​زند همه را*کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند*چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است *چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد* ماند*سرود مجلس جمشید گفته​اند این بود*که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند*غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه*که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند*توانگرا دل درویش خود به دست آور*که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند*بدین رواق زبرجد نوشته​اند به زر*که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند*ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ *که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند


يلدا شب تولد مهر

 

 


شب نشانه تاريكی اهريمنی و روز نشانه روشنی ايزدی است. چون شب يلدا بلند‌ترين شب سال است كه پس از آن روزها بلند می‌شود و روشنی بر تاريكی چيره می‌گردد. از اين رو شب آغاز زمستان را زادشب ايزد فروغ پنداشته‌اند كه پس از چند هزار سال هنوز آريايی‌ها آنرا جشن می‌گيرند. در ايران به نام شب يلدا و در نزد عيسويان اين شب به زاد شب حضرت مسيح نام گرفته است.

ايلنا: ايرانيان باستان می‌پنداشتند كه "بغ مهر" در كوه البرز در يك غار از فروغ زاده شده است، چون از برخورد دو سنگ آذری سخت به همديگر آذرخش می‌جهد، از اين رو پيدايش مهر را هم چنين می‌پنداشتند كه مهر هم مانند آذرخش از دل سنگ برون جسته است پس نبايد پنداشت كه مهر از سنگ زائيده شده ،بلكه زاده فروغ است و به جهان آمدنش چنين است.
ايرانيان باستان شب يلدا را زاد شب مهر می‌پنداشتند‏، يلدا ، واژه سريانی و به معنی تولد است با آنكه از تاريكی شب يلدا سخن زياد گفته شده است، اما هر شب يلدايی تاريك نيست.
تاريكی و روشنايی شب يلدا بستگی به گردش ماه‌های قمری در ماه‌های خورشيدی دارد. شب نشانه تاريكی اهريمنی و روز نشانه روشنی ايزدی است. چون شب يلدا بلند‌ترين شب سال است كه پس از آن روزها بلند می‌شود و روشنی بر تاريكی چيره می‌گردد. از اين رو شب آغاز زمستان را زادشب ايزد فروغ پنداشته‌اند كه پس از چند هزار سال هنوز آريايی‌ها آنرا جشن می‌گيرند. در ايران به نام شب يلدا و در نزد عيسويان اين شب به زاد شب حضرت مسيح (ع) نام گرفته است.
ايرانيان دوران كهن، برای اين كه اين شب‌ها را كه تا اندازه‌ای بی‌آزارسازند ، آتش افروختند تا هم روشنايی در خانه باشد و هم به خاطر نيرويی اورمزدی ديوان و پريان و جادوگران از خانه دور شوند. زيرا عقيده داشتند در خانه‌ای كه آتش در آن هست ديوان و جاودان راه نمی‌توانند يافت.
ايرانيان در اين شب‌ها‏، به ويژه در شب‌های دراز زمستان به دور آتش گرد می‌آمدند و پاسی از شب را در آنجا می‌گذرانند. اين شب‌ها كه به دور آتش می‌گذشت آتشان نام داشت و امروز نيز در روستاهای خراسان به شب نشينی آتشان می‌گويند.
خاموش شدن آتش گناهی بزرگ بود‏، چون معتقد بودند كه پس از خاموش شدن آتش ارواح زيانگر به خانه می‌تازند.رسم بر اين شد كه هر شب تا پگاه كسی نگاهبان آتش باشد تا خاموش نشود.
طولانی‌ترين شبهای سال شب انقلاب شتوی است كه پس از آن آفتاب از برج قوس نيماسپ به برج جدی تحويل می‌شود و روزها اندك اندك بلندتر می‌شود. طولانی‌ترين شب سال نظر ايرانيان نحس بود و در فرهنگ‌ها نيز از نحوست آن سخن رفته است. چرا كه مردم می‌پنداشتند كه در اين سرمای سخت زمستانی كه از ديدار خورشيد محروم بودند و بنا بر عقيده مذهبی مهم اعتقاد داشتند كه اين شب طولانی‌ترين حمله اهريمن را در پی دارد و چون فردای آن شب روشنايی ، روشنايی غالب می‌شد و روز طولانی‌تر می‌شد‏. مردم برای دفع نحوست آن شب و باز آمدن خورشيد در فردای آن شب به تساوی می‌نشستند و گرد هم به دور آتش جمع می‌شدند و در انتظار بر آمدن خورشيد و در واقع زايش دوباره خورشيد بودند كه نحوست شب دراز را با تولد خود از بين می‌برند. ايرانيان ، برای اينكه در شب يلدا كه شب كشتن اهريمن است ،خوش بگذرد بازمانده‌های ميوه‌های پاييزی را جمع كرده و بر خوان می‌نهادند و گاهی تا بامداد شادی و شب زنده‌داری می‌كردند اين ميوه‌های خشك و تر "ميزد" نام داشت و ميهمانی مذهبی بود و فديه‌ای بود كه نثار اورمزد می‌كرد و چون پس از زمستان فرا می‌رسيد و ديگر ميوه‌ای پروده نمی‌شد اين خوان ميوه و خوراكی‌ها شگون داشت و زمستان را كه پيش بود پر بركت می‌كرد. امروز نيز همين رسم به جای مانده است و در اين شب معمولا انار و سيب و به و خربزه و هندوانه و دانه‌های انگور آويخته كه به ويژه در آذربايجان برای همين شب ذخيره شده‌اند و ميوه‌های خشك زينت مجلس شب چله در خانه‌ها است تا بيدار ماندن را در اين شب مطبوع و دلنشين كنند.
ايرانيان به اين ترتيب به پيشباز شب چله می‌رفتند كه از روز يكم دی ماه آغاز می‌شد و تا دهم بهمن ادامه داشت و اين چهل روزی است كه شدت سرما در آن زياد است پس چله كوچك آغاز می‌شود و بدين مناسبت كوچك خوانده می‌شد كه شدت سرما در آن كمتر بود و اين چله هم تا ٢٠ اسفند ماه ادامه می‌يافت و از آن پس آغاز بهار بود و شكفتن شكوفه‌ها و برطرف شدن سرما.
ايرانيان را رسم چنان بود كه هرگاه نام روز و ماه برابر می‌شد آن روز را جشن می‌گرفتند.
ماه دی متعلق به اورمزد بود و دی كه از تحول واژه پهلوی "ددو " DAVV پديد آمده است از ريشه "دا" DA ، به معنی آفريدن و دادن است و "ددو " يا "دی" به معنی آفريدگار است. روز اول هر ماه نيز "هرمزد" نام دارد و بدين ترتيب در اول دی ماه نام روز با نام ماه برابر می‌شود و بدين ترتيب در اين روز جشن بزرگی برپا می‌شد.
شب چله يادگاری دور از دوران اوستايی است ايرانيان قديمی سال دوازده ماهه را تمثيلی از جهان دوازده هزار ساله می‌پنداشتند كه دارای دوره‌ای ٣٦٥ روزه است و به چهار فصل به سه ماهه آن را تقسيم می‌كردند.
آغاز سال عبارت بود از دوباره زاده شدن يا دوباره پيدايی خورشيد و آن اول دی ماه بود كه خورشيد از چنگال شبهای اهريمنی نجات می‌يافت و كم كم فرمانروايی خود را در جهان می‌گسترد. خورشيد مظهری از ايزد بزرگ "ميترا" نجات دهنده مسيح جهان بود كه می‌بايستی در شب يلدا نيروهای اهريمنی را شكست دهد و همين ميترا خورشيد است و ايرانيان روز اول دی ماه را روز تسلط خورشيد بر جهان ميدانستند و روز تولد ميترا را كه در روز بيست و يكم دسامبر بود جشن می‌گرفتند و زمانی كه ميترا ، ميترا پرستی به صورت دينی بزرگ در آمد و به روم رفت و از آنجا به جای جای جهان راه يافت. اين آئين در دينهای ديگر هم ريشه دوانيد.
ايرانيان باستان می‌پنداشتند كه ايزد مهر ناجی بشر و سوشيانت است و در آخر زمان بر روی زمان خواهد آمد و رستاخير خواهد كرد و به نياكان خود شربت بی مرگی خواهد داد و اهريمن و يارانش را با آتشی كه به جهان خواهد افتاد نابود خواهد كرد. پس از آنكه دين مسيحی در روم و مسيح رواج يافت و اندك اندك جای آيين مهر را گرفت بيشتر آيين مهری كه از ايران مزدايی گرفته شده بود در دين مسيح به يادگار ماند و ميلاد مهر به ميلاد مسيح تغيير شكل داد و در مشرق زمين رواج يافت.


مراسم شب يلدا
آنچه از مراسم شب چله و شب يلدا در ميان همه مردم مانده است شب نشينی شب چله است در اين شب ميوه‌های تابستانی كه نگاهداری شده سفره شب چله را می‌آرايند و مردم در كنار اين سفره به شادی می‌نشينند. اما در شهرستان‌ها شب چله با مراسم بيشتری همراه است. در روستاهای خراسان معمولا خانواده پسری كه با دختری نامزد شده است برای دختر هديه می‌فرستد و رسم هديه فرستادن برای دختر در آذربايجان نيز مرسوم است. در آذربايجان به همراه هديه‌ای كه برای دختر می‌فرستند آذوقه يكسال دختر را نيز به خانه اش می‌فرستند و اين هدايا را در طبق‌های بزرگ كه با تور و نقل و هندوانه شب چله را كه به بهترين شكل ممكن تزئين كرده‌اند بر دوش جوانان فاميل می‌گذارند و جوانان فاميل تا زمانی كه شاباشی از سوی مادر دختر دريافت نكند اين هدايا را تحويل مادر عروس نمی‌دهد، اما پس از اينكه در آذربايجان به خانه شوی خود آمد ، اين مراسم توسط خانواده دختر انجام می‌شود و خانواده دختر برای او هديه می‌فرستد. در شهر خوی در اين شب خوردن پشمك كه شباهت زيادی به برف دارد رواج دارد. اما رسمی جالب در كرمان رواج دارد، در اين شب مردم تا صبح بيدار می‌مانند و می‌پندارند كه در آن شب باران به شكل هيزم شكنی كه پشته هيزم را بر دوش دارد به خانه نياكان مستمند می‌رود و به آنها هيزم می‌دهد و اين هيزم‌ها تبديل به شمش‌های طلا می‌شود ،اين رسم ياد‏آور بابا نوئل در مراسم كريسمس است و نشان می‌دهد كه يلدای ايران و كريسمس مسيحی از يك مايه سرچشمه گرفته است، از آنچه كه گذشت بر می‌آيد كه برپايی شب يلدا از آئين‌های ايران باستان ريشه گرفته‌اند و درگذر زمان به جای جای جهان ريشه دوانيده‌اند پس بر ماست كه به هر چه با شكوه‌تر برگزار كردن اين شب ياد و خاطره اقوام كهن خويش را زنده و جاويدان نگه داريم.

 

اموزه ایی از نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم

مولا علی (علیه السلام) فرمودند:
كَفاك أدَباً لِنَفسِك اِجتنابُ ما تَكرَهُهُ مِن غَیرِك
براى تربیت كردن خود همین بس كه

از آنچه در دیگران نمى‏پسندى دورى كنى
نهج البلاغه،حكمت 412

عید غدیر به همه شما عزیزان تبریک میگم

همت

Nothing ventured,Nothing gained

بهره عاید کسی میشود که همت داشته باشد

ترجمه ی دعای عرفه توسط دكتر علی شریعتی

اگر به فرض كه هیچ دلیلی بر حقانیت و صلاحیت امام حسین (ع) نباشد ,بعد آدم یك بار دعای عرفه بخواند, می شود به "حسین" ایمان نیاورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ دیوانه اش نشود؟ آیا چنین چیزی امكان دارد؟حمد و سپاس خدایی را سزاست كه تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی شكند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی دارد و هیچ آفریده ای به پای شباهت مخلوقات او نمی رسد.جهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من تو را باز نداشت از اینكه راهنمایی ام كنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خوشنودی توست.پسهر گاه كه تو را خواندم پاسخم گفتی . هر چه از تو خواستم عنایتم فرمودی.هرگاه اطاعتت كردم قدردانی و تشكر كردی.و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی.و اینها همه چیست؟جز نعمت تمام و كمال و احسان بی پایان تو؟!من كدام یك از نعمت های تو را می توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر سپارم؟خدایا!الطاف خفیه ات و مهربانی های پنهانی ات بیشتر و پیشتر از نعمتها ی آشكار توست.خدایا!من را آزرمناك خویش قرار ده آن سان كه انگار میبینمت.من را آنگونه حیامند كن كه گویی حضور عزیزت را احساس می كنم.خدایا!من را با تقوای خودت سعادتمند گردان.و با مركب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مكشان.در قضایت خیرم را بخواه.و قدرت بركاتت را بر من فرو ریز تا آنجا كه تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را در تاخیر های تو نپسندم.آنچه را كه پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نكند.و آنچه را كه بازپس می نهی من را به شكوه و گلایه نكشاند.پروردگار من!من را از هول و هراس های دنیا و غم واندوه های آخرت رهایی ببخش.و من را از شر آنان كه در زمین ستم می كنند در امان بدار.خدایا!به كه واگذارم می كنی؟به سوی كه می فرستی ام؟به سوی آشنایان و نزدیكان؟تا از من ببرند و روی برگردانند.یا به سوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیافكنند و مرا از خویش برانند؟یا به سوی آنان كه ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می كنند؟من به سوی دیگران دست دراز كنم؟در حالی كه خدای من تویی و تویی كارساز و زمامدار من.ای توشه و توان سختی هایم!ای همدم تنهایی هایم!ای فریاد رس غم وغصه هایم!ای ولی نعمت هایم!ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشكلات!ای مونس و مامن و یاورم در كنج عزلت و تنهایی و بی كسی!ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره ی اندوه و غربت و خستگی!ای كسی كه هر چه دارم از توست و از كرامت بی انتهای تو!تو پناهگاه منی!تو كهف منی!تو مامن منی!وقتی كه راه ها و مذهب ها با همه ی فراخی شان مرا به عجز می كشانند و زمین با همه ی وسعتش بر من تنگی می كند و ...........اگرنبود رحمت تو بی تردید من از هلاك شدگان بودم.و اگر نبود محبت تو بی شك سقوط و نا بودی تنها پیشروی من میشد.ای زنده!ای معنای حیات! زمانی كه هیچ زنده ای در وجود نبوده است.ای آنكه :با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد.و من با بدی ها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.ای آنكه:در بیماری خواندمش و شفایم داد..در جهل خواندمش و شناختم عنایت كرد.در تنهایی صدایش كردم و جمعیتم بخشید.در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند.در فقر خواستمش و غنایم بخشید.من آنم كه بدی كردم ...من آنم كه گناه كردم.من آنم كه به بدی همت گماشتم..من آنم كه در جهالت غوطه ور شدم.من آنم كه غفلت كردم.من آنم كه پیمان بستم و شكستم.من آنم كه بد عهدی كردم .....و ....... اكنون باز گشته ام.باز آمده ام با كوله باری از گناه و اقرار به گناه.پس تو در گذر ای خدای من!ببخش ای آنكه گناه بندگان به او زیان نمی رساند.ای آنكه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام كارها ی خوب توفیق می دهد.معبود من!اینك من پیش روی توام و در میان دست های تو.آقای من!بال گسترده و پر شكسته و خوار و دلتنگ و حقیر.نه عذری دارم كه بیاورم نه توانی كه یاری بطلبم.نه ریسمانی كه بدان بیاویزم.و نه دلیل و برهانی كه بدان متوسل شوم.چه می توانم بكنم؟ وقتی كه این كوله بار زشتی و گناه با من است ؟!انكار؟!چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعی دارد وقتی كه همه ی اعضا و جوارحم به آنچه كرده ام گواهی می دهند؟خدای من!خواندمت پاسخم گفتی.از تو خواستم عطایم كردی.به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی.به تو تكیه كردم نجاتم دادی.به تو پناه آوردم كفایتم كردی.خدایا!از خیمه گاه رحمتت بیرونمان مكن.از آستان مهرت نومیدمان مساز.آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مكشان.از درگاه خویشت ما را مران.ای خدای مهربان!بر من روزی حلالت را وسعت ببخش.و جسم و دینم را سلامت بدار.و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل كن.و از آتش جهنم رهایم ساز.خدای من!اگر آنچه از تو خواسته ام عنایتم فرمایی , محرومیت از غیر از آن زیان ندارد.و اگر عطا نكنی هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.یا رب! یا رب! یا رب!خدای من!این منم و پستی و فرو مایگی ام.و این تویی با بزرگی و كرامتت.از من این می سزد و از تو آن ............ ...چگونه ممكن است به ورطه ی نومیدی بیافتم در حالی كه تو مهربان و صمیمی جویای حال منی."خدای من!تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی كه من بدان مبتلایم!تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه كار بد كه من می كنم و این همه زشتی كردار كه من دارم..خدای من!تو چقدر به من نزدیكی با این همه فاصله ای كه من از تو گرفته ام.تو كه اینقدر دلسوز منی! .....خدایا تو كی نبودی كه بودنت دلیل بخواهد؟تو كی غایب بوده ای كه حضورت نشانه بخواهد؟تو كی پنهان بوده ای كه ظهورت محتاج آیه باشد؟كور باد چشمی كه تو را ناظر خویش نبیند.كور باد نگاهی كه دیده بانی نگاه تو را درنیابد.بسته باد پنجره ای كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود..و زیانكار باد سودای بنده ای كه از عشق تو نصیب ندارد..خدای من!مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده و پیش ازآنكه خاك گور بر اندامم بنشیند از شك وشرك رهایی ام بخش.خدای من!چگونه نا امید باشم در حالی كه تو امید منی!چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم كه تو تكیه گاه منی!ای آنكه با كمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی كرده ای كه عظمتت بر تمامی ما سایه افكنده.یا رب! یا رب! یا رب!

 

خدایا

خدایا! هدایتم کن! زیرا می‏دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.


خدایا! هدایتم کن! که ظلم نکنم، زیرا می‏دانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.


خدایا! نگذار دروغ بگویم، زیرا دروغ ظلم کثیفی است.


خدایا! محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم، زیرا تهمت، خیانت ظالمانه‏ای است.


خدایا! ارشادم کن که بی‏انصافی نکنم، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.


خدایا! راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم، که بی‏احترامی به یک انسان، همانا کفر خدای بزرگ است.


خدایا!

مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده، تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.


خدایا!

پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فریب زرق و برق عالم خاکی، مرا از یاد تو دور نکند.


خدایا!

من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پرکاهی در مقابل توفان‏ها هستم، به من دیده‏ای عبرت‏بین ده، تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و به درستی تسبیح کنم.


خدایا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند می‏دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهی.

 

خدایا! می‏خواهم فقیری بی‏‏نیاز باشم، که جاذبه‏های مادی زندگی، مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند.


خدایا!

خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغای کشمکش‏های پوچ مدفون نشوم.


خدایا!

دردمندم، روحم از شدت درد می‏سوزد، قلبم می‏جوشد، احساسم شعله می‏کشد، و بندبند وجودم از شدت درد صیحه می‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش.


خدایا! خسته‌‏ام، پیر شده‏ام، دل‏شکسته‏ام، ناامیدم، دیگر آرزویی ندارم،احساس می‏کنم که این دنیا دیگر جای من نیست، با همه وداع می‏کنم،و می‏خواهم فقط با خدای خود تنها باشم.

 

خدایا!  به سوی تو می آیم، از عالم و عالمیان می گریزم، تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده.

یادداشتی از طرف خدا

 من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .

 لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم. اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي، براي رفع كردن آن تلاش نكن .

 آنرا در صندوق( براي خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو !

  وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال(پيگيري) نكن .

 در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن .

 نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است.

 شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.

  ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري: به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند..

 وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده.

  وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد.

  ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟

  شكر گزار باش .

 در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند.

  وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي :

 به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند

خدا

 
 
خدا گو با خدا جو فرق دارد
حقیقت با هیاهو فرق دارد
خدا گو حاجی مردم فریب است
خدا جو مومن حسرت نصیب است
خدا جو را هوای سیم و زر نیست
بجز فکر خدا فکر دگر نیست

دلم برای كسی تنگ است

دلم برای كسی تنگ است

كه آفتاب صداقت را

به ميهمانی گل های باغ می آورد

وگيسوان بلندش را

     - به بادها می داد

و دست های سپيدش را

     - به آب می بخشيد

 

دلم برای كسی تنگ است

كه آن دونرگس جادو را

به عمق آبی دريای واژگون می دوخت

و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

 

دلم برای كسی تنگ است

كه همچو كودك معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی خود را

     - نثار من می كرد

 

دلم برای كسی تنگ است

كه تا شمال ترين شمال

و در جنوب ترين جنوب

     - درهمه حال

هميشه در همه جا

     - آه با كه بتوان گفت

كه بود با من و

     - پيوسته نيز بی من بود

و كار من زفراقش فغان و شيون بود

كسی كه بی من ماند

كسی كه با من نيست

كسی ...

      - دگر كافی ست.

حميد مصدق

سخنان خلیل جبران خلیل

هر بار که دو عاشق با هم ملاقات می کنند.در حقيقت چهار آوا هستند که سخن می گويند.دو تا از آنها که مرئی هستند رابطه ای متفاوت از دو آوايی دارند که نامرئی هستند.
شايد دو آوای مرئی مشغول بحثی خشونت بار در زمينه مسائل مادی باشند اما ارواح آنها در صلح هستند و آرزو دارند که به يکديگر نزديک تر شوند.

يک بار به زندگی گفتم: دوست دارم صدای مرگ را به گوش بشنوم.
آن گاه زندگی صدايش را اندکی بلند تر کرد و گفت: هم اينک تو صدای مرگ را می شنوی!!
عشق تنها آزادی در دنياست زيرا چنان روح تعالی ميبخشد که قوانين بشری وپديدههای طبيعی مسير آن را تغيير نميدهند.
حقيقت آدمهاآن نيست که بر شما آشکار ميکنند بلکه آن است که از شما آشکار کردنش بر شما عاجزند وبنابراين اگر ميخواهيد آنها را بشناسيد به آنچه ميگويند گوش ندهيد بلکه به آنچه ناگفته ميگذارند گوش بسپاريد.
بهترين بخش را در هر فرد جستجو کن.
و اين را به او بگو.

آزادي ما رابه سفره اش دعوت ميکند تا از غذاهای مطبوعش بخوريم و از نوشيدنيهاي گوارايش بنوشيم؛اما وقتی بر سفره اش مينشينيم حريصانه ميخوريم و شکم هامان را پر ميکنيم.
همواره به آسمان چشم می دوزم
تا فقط نور را ببينم
و هرگز به پايين نمی نگرم
تا شاهد سايه ام باشم
اين حکمتی است
که انسان بايد بياموزد.

بهترين لحظات زندگی

some of the Best Moments in Life:
بهترين لحظات زندگی :
·       
To fall in love.
عاشق شدن
·       
To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخنديد که دلتون درد بگيره
·        To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينکه از مسافرت برگشتيد ببينيد هزار تا ايميل داريد
·        To go for a vacation to some pretty place.
به يه جای خوشگل بريد برای مسافرت
·        To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقتون از راديو گوش بديد
·        To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بريد و به صدای بارش بارون گوش بديد
·        To leave the! shower and find that the towel is warm.
از حموم که اومديد بيرون ببينيد حو لتون گرمه !
·        To clear your last exam.
آخرين امتحانتون رو پاس کنيد
·        To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
يه کسی که معمولا' زياد نميبينينش ولی دلتون می خواد ببينيد بهتون تلفن کنه
·        To find money in a pant that you haven't used since last year .
توی يه شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کرديد پول پيدا کنيد
·        To laugh at yourself looking at mirror, making faces.:)))
برای خودتون تو آينه شکل در بياريد و بهش بخنديد
·        Calls at midnight that last for hours.:))
تلفن نيمه شب داشته باشيد که ساعتها هم طول بکشه
·        To laugh without a reason.
بدون دليل بخنديد

·        To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنويد که يه نفر داره از شما تعريف می کنه
·        To wake up and realize it is still possible to sleep for a
couple of hours.
از خواب پاشيد و ببينيد که چند ساعت ديگه هم می تونيد بخوابيد
·        To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنيد که شخص خاصی رو به ياد شما می ياره
·        To be part of a team.
عضو يک تيم باشيد
·        To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشيد نگاه کنيد
·        To make new friends.
دوستای جديد پيدا کنيد
·       
To feel butterflies! in the stomach every time that you see
that person.
وقتی 'اونو' ميبينيد دلتون هری بريزه پايين !
·        To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانتون سپری کنيد
·        To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون داريد رو خوشحال ببينيد
To use a sweater of the person that you like and find that it still
smells of their perfume.

پليورش رو بپوشيد و ببينيد هنوزم بوی عطرش رو ميده
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
يه دوست قديمی رو دوباره ببينيد و ببينيد که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنيد
To have somebody tell you that he/she loves you.
يکی رو داشته باشيد که بدونيد دوستتون داره

To laugh .......laugh........and laugh ...... remembering stupid
things done with stupid friends.
يادتون بياد که دوستای احمقتون چه کارهای احمقانه ای کردند و بخنديد و
بخنديد و ....... بازم بخنديد
These are the best moments of life....
اينها بهترين لحظه‌های زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونيم
'Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed'
زندگی يک مشکل نيست که حلش کرد بلکه يه هديه است که بايد ازش لذت برد.