I asked God for courage, courage

to face the trials of this world.

I waited patiently,

but I heard not a word.

از خدا جرات خواستم

جراتي كه بتوانم از امتحانات اين دنيا به راحتي

بگذرم

من صبورانه منتظر بودم اما كلمه اي نشنيدم

 

I asked God for strength,

so I could face everyday.

I listened and listened,

but not a word did he say.

از خدا نيرو خواستم تا بتونم هميشه با مشكلات

روبرو شوم

من منتظر شدم و گوش فرا دادم و اما او هيچ كلمه اي

نگفت

 

I asked God for wisdom,

and waited for the reply.

Oh the silence was deafening,

so I let it slide by.

از خدا فرزانگي خواستم و منتظر پاسيخش شدم

اما سكوتش كر كننده بود

پس اجازه دادم آروم بشه

 

Then I asked for serenity,

and some love I could hold.

Just a small piece of heaven.

Things more precious than gold.

من از خدا‌ آرامش خواستم و عشقي كه بتونم براي

خودم  داشته باشم.

فقط يك ذره اي از قدرت پروردگار

چيزهايي بسيار با ارزش تر از طلا

 

Everynight I would pray ,

faithfully , without doubt,

for all these things that I wanted ,

till my faith had run out.

هر شب تمايل به دعا داشتم

صادقانه و بدون شكي

براي همه چيزهايي كه مي خواستم تا اينكه

ديگر اعتقادم به آخر رسيد

 

Then I woke up this morning,

and I could clearly see ,

he had given me ALL these things and more,

when he introduced you to me !

Akbar Nemati

و امروز صبح من بيدار شدم و با وضوح مي تونستم

ببينم

كه او همه چيز را و حتي بيشتر از اون رو به من

داده

وقتي كه تو رو به من معرفي كرد

اكبر نعمتي