خدا
یكی بود یكی نبود
غیر از خدا هیچ چی نبود
هیچ كی نبود خدا تنها بود
خدا مهربان بود خدا بینا بود
خدا دوستدار زیبائی یود
خدا دوستدار نیكی بود
خدا دوستدار شایستگی بود
خدا از سكوت بدش می آمد
خدا از سكون بدش می آمد
خدا از پوچی بدش می آمد
خدا از نیستی بدش می آمد…
خدا " آفریننده " بود
مگر میشه "نیافریند" ؟
ناگهان ابرها را آفرید
و در فضای نیستی رها كرد
ابرهائی از "ذره" ها
هر ذره :
منظومه ای كوچك ، نامش ، اتم،
آفتابی در میان ،
و پیرامونش ، ستاره ای ، ستاره هائی ، پروانه وار ، در گردش،
( كعبه ای ، بر گردش ، پرستندگان ، در طواف !
- از سنگ سیاه تا سنگ سیاه )
ابرها به حركت آمدند،
نیرومند ، فروزان ، پرچوش و خروش ،
مثل دود ،
مثل گرداب ، مثل آتش گردان ،
اتمی بزرگ ، نامش : منظومه ،
آفتابی در میان،
و پیرامونش ، ستاره ای ، ستاره هائی ، پروانه وار ، در گردش،
( كعبه ای ، بر گردش ، پرستندگان ، در طواف !
- از سنگ سیاه تا سنگ سیاه )
زندگی پدید آمد،
گیاه ها :
از خزه های كوچك تا درختهای بزرگ ،
و حیوانات :
از میكروب ها ، تا ماموت ها،
ودر آخر، انسان :
بدها و خوبها ،
بدها ،بدتر از همه بدها ،
خوب ها ، خوب تر از همه خوب ها :
بدها مثل شیطان ،
خوبها ، مثل خدا .
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر ۱۳۸۷ ساعت 19:12 توسط مهتاب
|
سلام به همه دوستان