گناه؟عشق؟
من گناه کردم و تو محکومم کردی به دوری گذاشتی من روی زمین زندگی کنم روی زمین زندگی کنم تا تجربه کنم تا تجربه کنم عشق رو که به تو برسم ولی تو نمیدونی چقدر راه عشق سخته تو عاشق منی ولی منو محکوم به تنهایی و دوری از خودت کردی بهت گفتم خدایا میخوام بهت نزدیک بشم گفتی عشق رو تجربه کن گفتم خدایا عشق یعنی چی جواب دادی عشق معنا نداره اونو تجربه کن ازت پرسیدم چطور عشق رو تجربه کنم ؟ عشق کجاست ؟ کجا دنبالش بگردم ؟ گفتی خودش میاد سراغت , خودش میاد گفتم اگه عشق رو پیدا کنم چی بهش بگم گفتی هیچ حرفی نزن بزار عشق تو چشمات بمونه گفتی بزار عشق خودش معنای عشقو تو چشمات ببینه و بفهمه گفتی راجب عشقت حرفی نزن اعتراف به عشقت نکن تو گفتی اگه به عشقت اعتراف کنی و بزاری عشق روی زبونت جاری بشه اون موقع عشق می میره گفتی بزار عشق فقط تو چشمات باقی بمونه من گفتم خدایا سخته این خیلی سخته گفتی سعی کن گفتم اگه به عشقم اعتراف نکردم و اون رفت چی خدایا اون موقع چی به سر من میاد و تو بهم گفتی عذاب گفتی عذاب عشق گفتی بعدش عذاب عشق رو حس می کنی گفتم خدایا عذاب ؟ تو به من عذاب عشق رو می دی بعد از تمام جستجو هام تو به من عذاب عشق رو می خوای بدی گفتی بله عذاب عشق همون معنای عشقه و گفتی اگه عذاب عشق رو حس کنی تو عاشقی و من پرسیدم خدایا بعدش چی می شه گفتی با عذابت باقی می مونی با عذابت باقی می مونی باقی می مونی و گفتی بهت اعتماد کنم و عشق رو تجربه کنم ولی خدای من ترس با ترسم چکار کنم و تو جواب ندادی فقط بهم نگاه کردی و رفتی ....................
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۷ ساعت 22:44 توسط مهتاب
|
سلام به همه دوستان