<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شبهای مهتابی</title>
<link>https://moonlight07.blogfa.com</link>
<description>به نام او که زیباست و دوستش دارم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 28 Apr 2011 16:01:32 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>دلم می خواهد زن باشم</title>
<link>https://moonlight07.blogfa.com/post/107</link>
<description>تقدیم به همه زنان و مردان ، 													چه روشن ضمیر و آگاه 													 														 													 													 													 														 													 													 													چه دربند و اسیر افکار سیاه 													....</description>
<pubDate>Thu, 28 Apr 2011 16:01:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>moonlight07</dc:creator>
<guid>moonlight07.blogfa.com/post/107</guid>
</item>
<item>
<title>یادمان باشد که.............</title>
<link>https://moonlight07.blogfa.com/post/106</link>
<description>یادمان باشد که ... من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ، من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم، من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم، چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است. و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام، تو هم به یاد داشته باش منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.</description>
<pubDate>Thu, 30 Dec 2010 16:11:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>moonlight07</dc:creator>
<guid>moonlight07.blogfa.com/post/106</guid>
</item>
<item>
<title>خدا قول داداه؟</title>
<link>https://moonlight07.blogfa.com/post/105</link>
<description>همه می پرسند...... چیست در زمزمه مبهم آب؟...... چیست در همهمه دلکش برگ؟..... چیست در بازی آن ابر سپید؟....... روی این آبی آرام بلند که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟........ چیست در خلوت خاموش کبوترها؟...... چیست در کوشش بی حاصل موج؟...... چیست در خنده جام؟..... که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری؟....... نه به ابر.... نه به آب.... نه به برگ........ نه به این آبی آرام بلند.... نه به این خلوت خاموش کبوترها....</description>
<pubDate>Mon, 09 Aug 2010 19:56:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>moonlight07</dc:creator>
<guid>moonlight07.blogfa.com/post/105</guid>
</item>
<item>
<title>قدرت کلمات</title>
<link>https://moonlight07.blogfa.com/post/104</link>
<description>· چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند . که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها دور گودال جمع شدند و وقتی دیدند گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست و شما خواهید مرد. دو قورباغه این حرف ها را نا دیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بیایند . اما قورباغه های دیگر دائماً به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد .</description>
<pubDate>Thu, 05 Aug 2010 20:57:23 +0330</pubDate>
<dc:creator>moonlight07</dc:creator>
<guid>moonlight07.blogfa.com/post/104</guid>
</item>
<item>
<title>قطره دلش دریا میخواست</title>
<link>https://moonlight07.blogfa.com/post/103</link>
<description>قطره دلش دریا میخواست.خیلی وقت بود كه به خدا گفته بود. هر بار خدا می گفت:از قطره تا دریا راهی ست طولانی.راهی از رنج و عشق وصبوری.هر قطره را لیاقت دریا نیست. قطره عبور كرد وگذشت.قطره پشت سر گذاشت.قطره ایستاد و منجمد شد.قطره روان شد و راه افتاد.قطره از دست داد و به اسمان رفت.و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری اموخت. تا روزی كه خدا گفت:امروز روز توست. روز دریا شدن .خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا را چشید .</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 16:01:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>moonlight07</dc:creator>
<guid>moonlight07.blogfa.com/post/103</guid>
</item>
<item>
<title>آخرین پله آسمان</title>
<link>https://moonlight07.blogfa.com/post/102</link>
<description>سال‌ها پیش از این زیر یك سنگ در گوشه‌ای از زمین من فقط یك كمی خاك بودم همین. **** یك كمی خاك كه دعایش دیدن آخرین پله آسمان بود آرزویش همیشه پر زدن تا ته كهكشان بود خاك هر شب دعا كرد از ته دل خدا را صدا كرد یك شب آخر دعایش اثر كرد یك فرشته تمام زمین را خبر كرد و خدا تكه‌ای خاك برداشت آسمان را در آن كاشت خاك را توی دستان خود ورز داد روح خود را به او قرض داد خاك توی دست خدا نور شد پر گرفت از زمین دور شد **** راستی من همان خاك خوشبخت من همان نور هستم پس چرا</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 19:57:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>moonlight07</dc:creator>
<guid>moonlight07.blogfa.com/post/102</guid>
</item>
<item>
<title>معبود آزادی:</title>
<link>https://moonlight07.blogfa.com/post/101</link>
<description>و آن گاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم و مرا صدفی که مرواریدم تویی و خود را اندامی که روحت منم و مرا سینه ای که دلم تویی و خود را معبدی که راهبش منم و مرا قلبی که عشقش تویی و خود را شبی که مهتابش منم و مرا قندی که شیرینی اش تویی و خود را طفلی که پدرش منم و مرا شمعی که پروانه اش تویی و خود را انتظاری که موعدش منم و مرا التهابی که آغوشش تویی و خود را هراسی که پناهش منم و مرا تنهایی که انیسش تویی و ناگهان سرت را تکان می دهی و می گویی : نه، هیچ كدام .</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 14:24:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>moonlight07</dc:creator>
<guid>moonlight07.blogfa.com/post/101</guid>
</item>
<item>
<title>فرياد هاي خاموشي</title>
<link>https://moonlight07.blogfa.com/post/100</link>
<description>دريا، - صبور وسنگين - مي خواند و مي نوشت - &quot; ... من خواب نيستم ! خاموش اگر نشستم ، مرداب نيستم ! روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم روشن شود كه آتشم و آب نيستم</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 19:34:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>moonlight07</dc:creator>
<guid>moonlight07.blogfa.com/post/100</guid>
</item>
<item>
<title>عاشقی جرم قشنگی ست</title>
<link>https://moonlight07.blogfa.com/post/99</link>
<description>ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم می گیری به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو به نفس های تو در سایه سنگین سکوت به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت شبحی چند شب است آفت جانم شده است اول اسم</description>
<pubDate>Wed, 26 Aug 2009 14:01:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>moonlight07</dc:creator>
<guid>moonlight07.blogfa.com/post/99</guid>
</item>
<item>
<title>چرا دعاهای ما مستجاب نمی شود؟ </title>
<link>https://moonlight07.blogfa.com/post/98</link>
<description>﻿ شخصی از امیرالمومنین علی(ع) سوال کرد که خداوند در قرآن می فرماید:&quot;ادعونی استجب لکم&quot;.(مرا بخوانید،دعا کنید،تا دعایتان را مستجاب کنم). اما دعای ما مستجاب نمی شود؟!! حضرت فرمود علتش در هشت مورد است: 1)این که خدا را شناختید، ولی حقش را بجا نیاوردید، ازاین رو آن شناخت به درد شما نخورد. 2)به پیغمبر خدا ایمان آوردید ولی با دستورات او مخالفت کردید و شریعت او را از بین بردید! پس نتیجه ایمان شما چه شد؟ 3)قرآن را خواندید ولی به آن عمل نکردید و گفتید: قرآن را به گوش</description>
<pubDate>Mon, 27 Jul 2009 17:04:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>moonlight07</dc:creator>
<guid>moonlight07.blogfa.com/post/98</guid>
</item>
</channel>
</rss>
